تبليغاتX
ما 5 نفر

روزای پیش دانشگاهی داره به سرعت برق و باد میگذره، فقط دو ماه و نیم دیگه! دیگه میترسم به روزشمارم نگا کنم، این عمر خیلی بی رحمانه در گذره! این سیاست بی پدر و مادر م که...یکی نیست به این مردک عل.م اله.دی بگه آدم گوساله و بزغاله باشه بهتر از اینه که حرومزاده باشه!

امروز برگشتنی از مدرسه با سیما رفتیم جیگرکی! احساس لاتای چاله میدون و دارم، اون از تابستون که با منیره و سیما ساعت 7 صب رفتیم کله پزی و جالبش اینجاس که وارد که شدیم جلوی دماغمون و گرفتیم!! اونم از کلاس ارسطویی معلم دینی که نمی دونم چی شد واسه توضیح اختیار بحث و به اینجا کشید که سه نفر از دوستای دخترم رفتن کله پزی و ماجراهای بعدش به خودشون ربط داره و نتیجه اختیار اون هاس که اگه طرف نا به کار در اومد و ...! ماهم هر هر هر خندیدیم!

تازه با سیما قرار گذاشتیم یه بار اتو بزنیم! هنوز بر این اعتقادیم که همه چی دنیا رو باید امتحان کرد!

دانشگاه هیچ وقت به خوبی دبیرستان نخواهد بود ... مطمئنم! و حالا خیلی دیره فهمیدن این موضوع!

 زندگی رسم خوشایندی ست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت

از یاد من و تو برود

امظا: منیره، 11 اسفند 86

اول کتاب جزیره ی سرگردانی سیمین که تولدم بهم هدیه داد و این روزا دارم دوباره میخونمش! عجیب برام تازگی داره و من چقدر شبیه هستی نوریانم، لیلا گفت توی قلمت قلم سیمین نهفته س، فکر کنم دو سالی باشه که مثل سیمین نمی نویسم!

دارم فکر میکنم عجیب دوست دارم سیمین و ببینم .

پی نوشت: خلاف آب شنا کردن سخته، اما به زندگی معنی میده!

چقدر راست میگه، دقیقا از وقتی خواستم دیگه خلاف جریان آب شنا نکنم زندگی معناش و از دست داد!! ماند لب طاقچه ی عادت و از یاد من رفت!

+ نوشته شده در  ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط مونا  | 

 

1) جلوی در دانشگاه

نصف پسر، نصف دختر، بیشتر به صف آزمون ورودی فشن تی وی شباهت داره تا کنکور ورود به دانشگاه

تیغ تیغی سیخ سیخی کلاه به سر

مربعی با ضلع واحد در نظر بگیرید و صورتی پر از ریش، شطرنجی مربع مربع یا ریش داره یا نداره! چطور یه همچین کاری کرده؟

دخترا ملایم تر بودن!

2) فرزانه: من با خودم عهد بستم فیزیک و 100 بزنم، بلند بلند، مردم با استرس نگاه می کنند و روانشون پاک میشه و ما هرهر میخندیم! تا مدتی معلم هایمان آسکاریس صدامون می زدن!

3) اتاق امتحان یخبندان است و ما با لرزش عمیق انگشتان مشغول تست زدنیم و به درخواست عده ای کولرها را خاموش میکنند!

4) سوالات عمومی در حد پیش دبستانیست، مخصوصا عربی، منادا چیه؟ مستثنی کدومه؟ تمییز! سه دور دفترچه رو مرور می کنم و کلیم می خوابم!(سرعت خوندنم بالاس تقریبا)

5) فقط کیک می دن، من ساندیـــــــــــــــــــــــــــــــــس می خوام!

6) ریاضی ها را نخواندیم، فیزیک ها آسان، ولی دو صفحه را کاملا نخواندیم؛ شیمی ها هم آسان ولی بیشتر از پیش دانشگاهی

7) مترو، خونه، گردن درد شدید و خدا بیامرزی فرستادن به روح جد و آباد رئیس دانشگاه آزاد!

8)خوش گذشت!

 

3 تا معماری، دو تا برق و یه مهندسی پزشکی زدم، با اون وضعی که من دیدم، فک کنم قبول شم!

 

اضافه:

دروغ تر از این گروه اسمیم وجود داره؟

دانشگاه آزاد اسلامی

نه دانشگاهه، نه آزاده و نه اسلامی!

 خنده فراموش نشه

+ نوشته شده در  ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط مونا  |